عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

361

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

خويش حج نكند . و گفته‌اند اوّل خانهء كه درين جهان بنا نهادند خانهء كعبه است ، و در ماه ذى الحجه بنا نهادند ، و مناسك از جبرئيل هم درين ماه آموختند ، و باز خواندن ابراهيم حاج را از اصلاب پدران هم درين ماه بود ، و در قصه بيارند كه آن بنا و هيأت كه ابراهيم ساخت فراختر از آن بود كه امروزست ، كه شادروان و حجر در خانه بود و دو در داشت يك در از سوى شرق و ديگر در از سوى غرب ، پس بروزگار باد آن را مىزد و آفتاب آن را مىسوخت و سنگ از آن مىريخت ، تا زمان جرهم ، جرهم آن را باز گرفتند و نو بنا ساختند و عمارت كردند ، هم بر اساس و هيأت بناء ابراهيم . و هم چنان ميبود تا زمان عمالقه . ملك ايشان باز آن را نو كرد ، و تبع آن را باز عمارت كرد ، و پرده پوشانيد پس بروزگار دراز باد آن را ميزد و آفتاب آن را ميسوخت ، تا زمان قريش . قريش چون ديدند شرف خويش ور سر همه عالم و عزّ خويش بسبب آن خانه ، و خانه از كهنگى مىريخت ، مشاورت كردند عمارت آن را ، و باز نو كردن آن را ، قومى صواب ديدند و قومى از آن مىترسيدند و احتراز ميكردند . بيست و پنج سال درين مدت مشاورت و قصد شد ، تا مصطفى ع بيست و پنج ساله گشت ، آخر اتفاق افتاد ميان ايشان تا خانه باز كردند و به چوب حاجت افتاد كار آن را ، كشتى جهودى بازرگان بشكست در درياى جده ، چوب آن از آن جهود خواستند چوب كوتاه بود خانه را تنگ كردند ، حجر و شادروان بيرون او كندند و خانه با يكدر آوردند ، بناز داشتن را ، تا گذرگاه نباشد در آن ، و درو بند ساختند تا آن را در گذارند كه خود خواهند ، چون بر كن رسيد خلاف افتاد ميان ايشان كه حجر اسود كه بر جاى نهد ؟ هر قبيلهء ميگفت ما بنهيم ، و به آن سبب جنگى بر ساختند و شمشيرها كشيدند آخر ميان ايشان وفاق افتاد بر آن كه اول كسى كه از در مسجد در آيد ، سنگ او بر آنجا نهد . بنگرستند ، اول كسى كه درآمد مصطفى بود . گفتند - محمد الامين آمد ، وى ردا فرو كرد و حجر بر ميان ردا نهاد و از هر قبيلهء مردى را گفت كه ازين ردا كرانهء گير ، برداشتند و مىبردند تا آنجا كه اكنون است . پس مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم دست فرا كرد و حجر را برگرفت ، و بر جاى نهاد بر كرامت خويش و رضاء قريش .